تبليغاتX
اندیشه ها
اندیشه ها
اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی

تحقق بهره‌وري در جامعه از يك سو با رويه‌هاي ادراك و ارزيابي دولت و مردم از واقعيت و سطح دانش و تواناييهاي هر يك در اهتمام به موضوع و از سوي ديگر با رويه‌هاي ايجاد كننده عمل و شكل دهنده به تمايلات آن نسبت به يك موضوع مرتبط است. اينكه يك دولت و جامعه پديده‌ها را چگونه درك و ارزيابي مي‌كنند و تحت تأثير چه تمايلاتي قرار دارند مهمترين نكته كليدي در تبيين نارساييهاي بهره‌وري و اساسي‌ترين عامل در چاره‌جوئي اين مشكل ديرينه و مزمن است.

درك و ارزيابي جامعه ما از واقعيت در نسبت با بهره‌وري، درك و ارزيابي قابل نقدي است در حاليكه بررسي دقيق ابعاد اين واقعيت حكايت از اهميت راهبردي آن دارد و ارتباط وثيق و مستحكم آن را با آرمانهاي معتبري چون تحقق رشد و توسعه پايدار و درجة استمرار و تكرار پذيري آن، رفع فقر و محروميت، حل معضل بيكاري و كاهش فاصله‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي كشور نشان مي‌دهد در رفتار و عمل مسئولان و مردم نشانه‌هايي از درك اينچنيني از موضوع وجود ندارد و كماكان رويه‌هايي كه تاكنون به كاهش بهره‌وري در كشور منجر شده است ادامه مي‌يابد در اين شرايط يا بايستي در اهميت راهبردي بهره‌وري ترديد كرد كه وحدت نظري و بررسيهاي ميداني حاكي از قطعيت آن دارد و يا بايستي رويه‌هاي ادراك و ارزيابي دولت و مردم را قابل نقد دانست كه در منظومة ذهني آنان اين مشكل اساسي قابل رؤيت نبوده است و يا حتي در مواردي اگر رويت شده در حد و اندازه‌هاي واقعي آن مشاهده نشده است.

آنچه توان يادگيري و تحليل جامعه را در اين باره دچار كاهش كرده است در حقيقت به مثابه يك بيحس كننده قوي، درجه درك و حساسيت جامعه را به شدت كاهش داده است و به گمان ما اين عامل چيزي نيست جز ابتناي ادارة جامعه و تأمين هزينه‌هاي آن بر منابعي مستقل از كار و تلاش كه به شدت بر جريان يادگيري وقدرت تحليل رويداد ها در كشور آسيب رسانده است.

ارزيابي تلاشهاي پيشين كشور در دوره‌هاي گوناگون استقرار دولتها حاكي است كه هيچگاه اين پديده به اين شكل رؤيت نشده و در بهترين شرايط تصور شده است كه بهره‌وري يك ضرورت براي جامعه است و تحقق آن نيز مستلزم افزايش درك و آگاهي جامعه از موضوع بهره‌وري است و چنين نگرشي منجر به توسعه و انتشار دانش بهره‌وري و معرفي تكنيك‌هاي آن و سفارش به دستگاههاي اجرايي جهت اهتمام به بهره‌وري شده است كه در عمل وافي به مقصود نبوده است هيچگاه نتوانسته است بهره‌وري را به يك اهتمام مؤثر و جدي در كشور تبديل كند.

از سوي ديگر رويه‌هاي ايجاد كننده عمل و شكل دهنده به رفتار دولتها كه از يك سو متأثر از رويه‌هاي درك و ارزيابي قراردارد و از سوي ديگر از تمايلات و انگيزه‌هاي جامعه ريشه مي‌گيرد نيز نتوانسته است به ايجاد يك تمايل قوي و پايدار نسبت به موضوع بهره‌وري در كشور كمك كند و نظام توليد تمايلات و انگيزه‌ها، نسبت به اين واقعيت تلخ حساس نبوده است ريشه‌يابي اين واقعيت نيز حكايت از ساختارها و نظاماتي مي‌كند كه متأثر از اقتصاد غيروابسته به جريان واقعي كار و تلاش شكل گرفته‌اند و فاقد خصوصيات لازم براي ايجاد انگيزه قوي نسبت به بهره‌وري هستند به عنوان مثال نظام‌هاي بودجه‌ريزي، برنامه‌ريزي، نظام جبران خدمات و تصميم‌گيري همگي تحت تأثير رويكرد اقتصادي دولت و جامعه دچار سوگيريهاي اساسي شده و نه تنها به ايجاد تمايل نسبت به بهره وري منجر نمي‌شود بلكه تضعيف آن را نيز سبب مي‌گردد.

براين اساس اساسي‌ترين عامل در توفيق بهره‌وري مبتني ساختن همه امور بر نتايج واقعي كار و تلاش دولت و جامعه است و تصور مي‌شود كه در اين صورت هم رويه‌هاي ادراك و ارزيابي از واقعيت اصلاح مي شود و هم تمايل پايداري براي اهتمام به بهره‌وري ايجاد مي‌گردد.

پرواضح است كه ايفاي نقش در چنين سطحي مستلزم استقرار نهاد بهره‌وري در موضع اشراف بر كليه نظامات كشوراست تا از نقطه‌اي كه اشكال آغاز شده است برنامه‌ريزي بهبود ساماندهي گردد. اين نيز مستلزم ارتقاي سطح تأثير گذاري نهاد ملي بهره وري در كشور است و تنها در صورتي ميسر خواهد بود كه در نزديكترين سطح تماس با عاليترين مقام اجرايي كشور قرار گيرد.

ارسال در تاريخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط محسن میرزایی

يك سازمان امروزي كه توانائي ايفاي نقش در تراز منطقه‌اي و جهاني را داراست لزوماً بايستي برخوردار از حصيضه «ياد دهندگي و يادگيرندگي» باشد و به تناسب برخورداري از اين ويژگي است كه پايداري و بقاي سازمان امكان‌پذير مي‌گردد و قدرت تأثيرگذاري در شرايط به شدت متغير و ناپايدار حاصل مي‌شود.

يادگيري از تجارب از جمله ناب‌ترين مكانيزم‌هاي خلق دانش محسوب مي‌شود. براين اساس تدوين و انتشار دانش توليد شده و به اشتراك‌ گذاردن آن با ديگران مشخصه اصلي سازمانهاي ياد دهنده و يادگيرنده است كاستي در هر يك از فرآيندهاي يادگيري و ياد دهي موجب مرگ تدريجي سازمان و انتقال از نقش فعال به منفعل و پذيرنده در مناسبات اجتماعي و حرفه‌اي مي‌گردد.

بدون ترديد عرصه واقعي كار و تلاش يكي از كارسازترين عرصه‌هاي ياددهي و يادگيري است كه مي‌تواند آموزه‌هاي مناسبي را در دسترس جويندگان قرار دهد. در طي سالهاي پس از انقلاب در عرصة مديريت كلان، بخشي، دستگاهي و بنگاهي (ملي و استاني) رويدادهاي بسياري به وقوع پيوسته و فرآيندهاي متنوعي شكل گرفته و تصميم‌هاي فراواني اتخاذ شده است كه حاصل آن صرنظر از نتايج مثبت و يا منفي و داوريهاي ارزشي درباره كاميابي يا ناكامي آن‌ها تجارب گران بهائي است كه ذخيره دانش يك جامعه تلقي مي‌شود كه ثبت، مستندسازي، موردكاوي، استخراج دانش نهفته در آن و انتقال دانش توليد شده به حافظه جامعه سرمايه ارزشمندي را موجب مي‌شود كه مديران و رهبران را در ارتقاي سطح كيفي تصميم‌ها و افزودن بر دانش فردي، سازماني و اجتماعي و تحقق شكل‌هاي كاملتري از سازمان اجرايي، سياستگذاري و تصميم‌گيري ياري مي‌كند.

حافظه جامعه همانند حافظه يك فرد از طريق انباشت، تراكم و طبقه‌بندي دانش، جريان زندگي را تسهيل كرده و از تكرار خطاها پيشگيري مي‌نمايد و به ميزان غني بودن به جريان صحيح امور و رشد مستمر توفيقات كمك مي‌كند ، تعامل سنجيده‌تر جامعه با پديده‌هاي محيطي را موجب مي‌شود و هزينه‌هاي اقدام را از طريق شناسايي حوزه‌هاي خطا و آموزه‌هاي ناشي از تجارب پيشين به شدت كاهش مي‌دهد. همچنان كه فرد فاقد حافظه كه به هر دليل ارتباطش با حافظه‌اش قطع شده است حتي از دانستن بديهيات از قبيل نام خود و نسبتهاي خانوادگي خود عاجز است جامعه فاقد حافظه منسجم و غني نيز در گرداب خطاهاي مكرر و آزمونهاي فراوان و تكرار آن گرفتار مي‌شود. براين اساس تشكيل حافظه جامعه بويژه در بخش اداره كشور يك ضرورت بسيار مهم و اساسي است.

اين حافظه از طريق ثبت، مستندسازي، موردكاوي، استخراج دانش نهفته در تجربيات و انتقال آن به حافظه نظام اجرائي در شكل دانش سازماندهي مي‌شود.

ثبت و مستندسازي رويه‌هايي است كه مي‌بايست در مورد كليه اقدامات و تصميمات در اشكال گوناگون سياستگذاري و اجرا صورت پذيرد و اين حداقل اقدام در شكل دهي به حافظه جامعه و نظام اجرايي است و پس از آن موردكاوي به عنوان شيوه‌اي كه به شرح بستر يا زمينه واقعي رويدادها، فرآيندها و تصميم‌ها و تبيين روابط علي بين اقدامات يا رويدادهاي واقعي مي‌پردازد و امكاني براي ارزيابي و شناخت «چرايي» و «چگونگي» قضايا را ميسر مي‌سازد قابل تأكيد است.  در موردكاوي شناخت عميق‌تر، مفصل‌تر، علمي‌تر و كاربردي‌تر از يك موضوع بدست داده مي‌شود كه مي‌توان از مسير آن دلايل كاميابيها و ناكامي‌ها را شناخت و ضمن روشن شدن تصميم، دلايل اتخاذ آن، چگونگي اجرا و نتايج حاصل از اجرا نيز موضوع توجه قرار مي‌گيرد. اين شناخت لازمه رشد و بالندگي نظام مديريت و مبنايي براي اصلاحات ساختار و سازمان مديريتي كشور و سهم مديران ما در «توليد علم» است.

دانش توليد شده در فرآيند عمل، مي‌بايست طبقه‌بندي شده و به محل مخصوص خود در مجموعه حافظه جامعه و نظام اجرايي منتقال شود و اين كار از طريق ايفاي نقش «مربيگيري» از سوي مديران و كارشناسان ذيربط قابل دستيابي است. در اين مرحله كساني كه يك فرآيند را اجرايي كرده‌اند به بازبيني كليه مراحل فعاليت شامل:  باورها و نگرش‌ها در حين عمل و فهمي كه از آينده و احتمالاتي كه از وقايع آن در ذهن داشته‌اند و همچنين تلاقي اين تصورات با واقعيت، به مرور تجربه ي شكل گرفته مي پردازند و آموزه‌هاي لازم را براي حركتهاي بعدي مورد تصريح قرار مي‌دهند و همگان در استخراج اين دانش كه ديگر آشكار شده و در ذهن همة شركت كنندگان حاضر است مشاركت مي كنند و از اين طريق  به تدريج انباشت جامعتري را موجب مي‌شوند . حافظه جمعي به اين صورت  شكل مي‌گيرد و به منبع ارزشمند و پر باري كه مي تواند تصميمات و عمل بعدي را پشتيباني نمايد تبديل مي شود.

بنظر مي‌رسد كه اين ضرورت اساسي كمتر در حوزه حساسيت و توجه مديران ما قرار گرفته است و در حاليكه متنوع‌ترين تجربيات را بدلايل شرايط بسيار گوناگون كشور در حالتهاي گوناگون رونق و ركود، جنگ و صلح، توسعه سياسي و اقتصادي و استقرار دولتهاي گوناگون با گرايشات و اولويت‌هاي مختلف را تجربه كرده‌ايم اما اين تجربيات متراكم نشده و تعداد نيروي سهيم در اين تجربيات بسيار محدود و اندك است و حركتهاي متناوب نشان از آشفتگي نظام مديريت و بريده بودن ارتباطش با اين حافظه جمعي مي‌دهد.

 ناتواني در يادگيري از مهمترين ناتوانيهايي است كه ممكن است يك جامعه بدان گرفتار آيد و در ميان يادگيريها، هر چند يادگيري از ديگران و بخصوص آگاهي از مرز دانش و تجربه بشري در هر حوزه و موضوع يك ضرورت مهم و اساسي است اما يادگيري از خود در دسترس‌ترين حيطة يادگيري است كه ناكامي در آن از ناتواني مهمي حكايت مي‌كند بنابراين شايسته است كه جامعه بيش و پيش از هر كس از خودش بياموزد و اگر فهم درستي از عمل و ارزيابي دقيقي از كم و كيف آن و چارچوب ذهني حاكم بر تصميم و عمل وجود داشته باشد بهترين و كاربردي‌ترين دانشي كه مي‌تواند باعث رشد مستمر و تدريجي شايستگي‌ها در يك جامعه گردد توليد شده و به اشتراك گذاشته مي‌شود.

اين قلم بر اين باور است كه در كنار هر يك از سياستهاي اساسي كشور همچنين هر يك از برنامه‌هاي اجرايي كلي بايستي گروهي توانمند (گروه كوچك و محدود) شكل گيرد تا با تعامل مستمر با بازيگران عرصه عمل به كشف، استخراج، مستندسازي، موردكاوي و آشكار نمودن دانش توليد شده اهتمام ورزد و علاوه بر مديران ،منبع با ارزشي را در اختيار مراكز علمي ، پژوهشي و اموزشي قرار دهد تا  دانشكده هاي مديريت ما بيش از آنكه از طريق بررسي مصاديقي كه در فرهنگ و سرزمين متمايز شكل گرفته است از طريق مرور تجربيات بومي به درك روشن و عميقتر مفاهيم علمي نائل گردد.

ارسال در تاريخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط محسن میرزایی

از بهره‌وري تعاريف متنوعي ارايه شده است اين تعاريف طيف وسيعي از بهره‌وري به عنوان يك مفهوم فني محدود تا بهره‌وري به عنوان يك مفهوم وسيع اجتماعي را در برمي‌گيرد. در نگاه فني محدود بهره‌وري، رابطه بين برون داد (كالاها و خدمات) و درون داد (منابع اعم از انساني و مادي) است «John Kendricks book understand Productivity» و از طريق احصا و اندازه‌گيري درون دادها يا منابع اعم از سرمايه‌هاي مشهود و نامشهود كه براي توليد كالا و خدمات مورد استفاده قرار مي‌گيرند و نسبت آن با برون دادها كه به اشكال گوناگون از جمله واحدهاي فيزيكي و ارزش پولي قابل محاسبه هستند به تعيين ميزان بهره‌وري اهتمام مي‌شود.

در نگاه اجتماعي و وسيع به مفهوم بهره‌وري، بهره‌وري را مي‌توان همزاد انسان دانست و جلوه‌هاي بهره‌وري را در نسبت انسان با هستي مشاهده كرد. تجلياتي كه جامعه انساني را از چيرگي و تسلط طبيعت بر انسان به تسلط و چيرگي نسبي انسان بر طبيعت سوق داده است، نشانه‌هايي از جريان بهره‌وري در زندگي انسان است . انسانها به تدريج با برخورداري از قابليت‌هاي ممتاز و بي‌بديلي از قبيل ابزارهاي يادگيري، ارتباط و انباشت يافته‌ها، انتقال و يا بهره‌گيري از آموزه‌هاي رسولان الهي و كتب آسماني و ابزار تعقل و خرد ورزي كه خالق هستي در آنها به وديعه نهاده ، نسبت خود را با هستي بهبود بخشيدند و از اين مسير قابليت‌هاي بالقوه خود را  فعليت دادند . ساده‌ترين تجلي اين قابليت‌ها در تغيير نسبت انساني با پديده‌هاي طبيعي رخ داده است با فهم زمين و كاركردهاي آن، كشاورزي پا گرفت و اين منبع بزرگ مورد بهره‌گيري مناسبتر قرار گرفت با كشف عناصر و خواص آن دانش‌هاي گوناگون و تنوع در حوزه زيست انساني جلوه‌گر شد و هر يك به بهبود بهره‌گيري از منابع منجر گرديد.  با كشف تدريجي قابليت‌هاي انساني و بهره‌برداري از اين سرمايه بي‌نظير شكوه بيشتري خلق شد و حاصل اين فهم، شكل‌گيري نهادهاي اجتماعي، الگوهايي از نظام تعاملات اجتماعي و آداب، رسوم، عرف، قواعد، رويه‌ها و مقررات، دانش ، تفكر و محصولات فكري بود كه كارايي و اثربخشي بيشتر پيوندهاي اجتماعي را تضمين مي‌نمود . بلوغ جامعه انساني روزبه روز توسعه و گسترش بيشتر زندگي اجتماعي را رقم مي‌زند و نوبه نو شدن و گام نهادن در مسير بهبودي مستمر و تلاش براي خلق موقعيتهاي بهتر (حتي اگر در مواردي اين تلاشها با خطا توأم بوده است و تجربيات تلخي را بوجود آورده باشد) دغدغه اصلي زندگي انساني بوده است.

 بر پايه اين نگرش بهره‌وري يك نگرش است كه  تلاش مي‌كند تا آنچه كه هم اكنون وجود دارد را به طور مستمر ارتقا دهد. بهره‌وري براساس اين باور استوار است كه يك فرد مي‌تواند امروز بهتر از ديروز و فردا بهتر از امروز كار خود را انجام دهد (سازمان بهره‌وري اروپا 1958).

بر پايه آموزه‌هاي ديني، يكي از آزمونهايي كه همه انسانها به اعتبار انسان بودن در آن قرار گرفته‌اند آزمون «عمل برتر» است."  انا جعلنا ماعلي الارض زينه لها لبنلوهم ايهم احسن عملا "  ما هر آنچه در روي زمين است زينتي براي آن قرار داديم تا بيازماييم كه چه كسي بهتر عمل مي‌كند و عمل برتر در مقياس ديندارانه عملي است كه واجد دو ويژگي است برتري در كيفيت عمل و برتري در كيفيت انگيزه‌اي كه عمل ناشي از آن است.

ما همواره با منابع متنوعي سروكار داريم اين منابع اعم از منابع مشهود و نامشهود است منابعي از قبيل پول امكانات، تجهيزات از جمله منابعي هستند كه بيشتر شناخته مي‌شوند اما منابع گسترده‌تر ديگري نيز وجود دارد، از قبيل فرصت، زمان، پيوندها، نهادها، هنجارها، دانش، تجربه و ... كه چندان مشهود نيستند اما منابع بزرگي هستند كه مي‌توانند در كار نيل به اهداف مورد استفاده قرار گيرند. اينكه هر انسان يا هر سازمان، بنگاه، جامعه و به عبارت ديگر هر واحد اجتماعي چه دركي از اين منابع عظيم دارد، در چه مسيري و براي تحقق چه آرماني اين منابع را بكار مي‌گيرد؟ اين آرمان تا چه حد اصيل و معتبر است؟ و اينكه چگونه اين منابع را در نيل به آرمانها مورد استفاده قرار مي‌دهد؟ آيا تناسب معقول و قابل قبولي بين منابع و دستاوردها وجود دارد؟ اينها و بسياري از سوالاتي اينچنين موضوع بهره‌وري است.

 بهره‌وري بر تمام زندگي ما سايه انداخته است و همة شئون اساسي ما را در برگرفته است. ناكاميها در فهم درست از منابع يا مديريت نامناسب آن از زاويه بهره‌وري قابل سنجش و اندازه‌گيري است و ميزان كارايي ما در بهره‌گيري از آن نيز در پرتو بهره‌وري سنجيده مي‌شود به عبارت ديگر اشتغال انسان و هر واحد اجتماعي به موضوع بهره‌وري يك اشتغال يقيني، فراگير، مستمر و در عين حال راهبردي است بگونه‌اي كه حيات واقعي او را رقم مي‌زند، استمرار و بقاي او را تضمين مي‌نمايد، حد قابليت‌هاي او را نشان مي‌دهد، درجة بلوغ اجتماعي، سياسي، فرهنگي و مديريتي او را مشخص مي‌سازد ، تمايزات اساسي بين انسانها و جوامع را تعيين مي‌كند و آنچه متضمن ارتقاء در رقابت‌هاي اقتصادي اجتماعي و فرهنگي در مقياس‌هاي ملي و جهاني و تضمين كننده جايگاه برنده در عرصه‌هاي عمل است بهره‌وري است و جوامع به ميزان اهتمام مبنايي به اين مسأله است كه در رقابت‌ها بركشيده مي‌شوند و يا فرو مي‌افتند.

 

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه دهم تیر 1388 توسط محسن میرزایی

بررسي شاخص‌هاي بسياري در حوزه آموزش، بهداشت، حمل و نقل و ارتباطات، آبرساني و برق‌رساني به روستاها و مناطق محروم حاكي از تحول چشمگيري است كه در اين شاخص‌ها رخ داده است از سوي ديگر بررسي سطح درآمد سرانه كشور در مقايسه با كشورهاي ديگر در منطقه آسيا، نشان مي‌دهد در حالي كه رشد سالانه متوسط درآمد سرانه(بر اساس قدرت برابري خريد با دلار امريكا) در فاصله سالهاي 1980 تا 2005 ميلادي در كشور چين 11/8 درصد، كره 8/9 درصد، تايلند 7/6 درصد مالزي 6/5 درصد بوده است اين رشد در ايران 4/1 درصد بوده است كه حاكي از گسترش فاصله درآمدي بين ايران و كشورهاي ديگر است. چگونه مي‌توان تحول چشمگير در برخي از شاخص‌ها را با افزايش فاصله درآمدي بين ايران و برخي از كشورهاي آسيايي كه قبل از اين درآمد سرانه كمتري از ايران داشته‌اند توضيح داد؟ آيا يكي از اين دسته شاخص‌ها فاقد اعتبار بوده و در نتيجه مقايسه امكان‌پذير نخواهد بود و يا دلايل ديگر اين وضع را توضيح مي‌دهد آنچه مي‌توان از كنار هم قرار دادن اين آمار استنباط كرد اين است كه افزايش شاخص‌هاي خدمت‌رساني منجر به افزايش توليد  و در نتيجه افزايش درآمد ملي در مقايسه با كشورهاي موضوع بحث نشده است. انتظار مي‌رود كه با اصلاح زير ساخت ها  و تحول در شاخص‌هاي آموزش و بهداشت، رفاه اجتماعي بيشتري را شاهد باشيم در حاليكه بررسي ميزان سالانه رشد درآمد سرانه اين نتيجه را منعكس نمي‌كند .درحوزه توزيع منابع نيز، با وجود افزايش حجم يارانه‌هاي توزيعي، تنها سهم اندكي نصيب دهك نخست درآمدي كشور شده و بيش از 30 درصد نصيب دهك دهم درآمدي شده كشور مي‌گردد.

بنظر مي‌رسد كه اين تحولات هر چند شرط لازم يك تحول اساسي در ميزان رفاه اجتماعي است اما شرط كافي نيست و كفايت آن در گرو اتخاذ رويكرد مديرتي هدفمند و برخوردار از طراحي دقيق است. يك ساختمان هر چند شامل مصالح است اما مصالح، ساختمان نيست و تركيب خاصي از مصالح است كه مي‌تواند منجر به ساخت يك ساختمان قابل بهره‌برداري از مجموعه مصالح گردد. بنظر مي‌رسد در حاليكه ما با تحول اين شاخص‌ها، مصالح خوبي را فراهم آورده‌ايم اما هنوز اين مصالح لااقل در برخي از حوزه‌ها از جمله سطح توليد و درآمد منجر به ساخت عمارت نشده است و دهة پيشرفت و عدالت نقطه آغاز بهره‌گيري بهينه از همه ظرفيت‌هاي بزرگي است كه در كشور ايجاد شده است و اصلاح الگوي مصرف، اقدامي ضروري در نقطه آغاز دهة پيشرفت و عدالت براي بهره‌گيري بهينه از منابع است تا با بهره‌مندي از اين ظرفيت‌هاي گسترده مسير توسعه و پيشرفت شتابي در خور بگيرد.  و شايد رمز تعيين اولين سال از دهه پيشرفت و عدالت به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف در همين نكته نهفته باشد كه اين دهه فرصتي است كه با بهره مندي از زير ساخت ها  و تجربيات ارزشمندي كه در سه دهه گذشته ايجاد شده است  با اصلاح ريشه اي الگوي مصرف منابع در كشور جهشي عظيم  در دستيابي به پيشرفت و عدالت را به كارنامه درخشان جمهوري اسلامي اضافه كنيم. براي مديران و برنامه ريزان كشور،شناخت عميق از اين ظرفيتها  وبهره‌گيري بهينه  از آن  به عنوان يك مسئوليت اساسي شناخته مي شود.

ارسال در تاريخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 توسط محسن میرزایی

 

براي سالهاي بسياري درك جامعه از سرمايه‌هاي خود محدود به سرمايه‌هاي فيزيكي بوده است، طبقه‌بندي جوامع بر حسب ميزان برخورداري آنها از سرمايه‌هاي فيزيكي صورت مي‌پذيرفت به تدريج درك از انسان، ظرفيت‌ها، توانائيها و مهارت‌هاي او به عنوان يك سرمايه با ويژگيهاي كاملاً متمايز و برجسته از سرمايه‌هاي فيزيكي ايجاد شده و جوامع به منبع با ارزش ديگري پي‌بردند كه قدرت را از بازو به فكر و از سخت افزارها به نرم‌افزارها و از منابع طبيعي و سرمايه‌هاي فيزيكي به كيفيت نيروي انساني منتقل مي‌كرد. اين سرمايه استهلاك‌پذير نبود و تجهيز آن، ارزش سرمايه‌هاي طبيعي و فيزيكي را نيز با رشد نمايي ارتقا مي‌بخشيد.

سرمايه‌هاي انساني با بهره‌گيري از نبوغ، خلاقيت و نوآوري كه از جمله قابليت‌هاي اين سرمايه جديد بود رشد فزاينده و متراكمي را سبب مي‌شد و نتايج اعجاب آور و خارق‌العاده‌اي را به نمايش مي‌گذاشت. تأمل در وضعيت جوامعي كه بدون برخورداري از سرمايه‌هاي طبيعي و فيزيكي و صرفاً با اتكا به منابع انساني موفقيت برجسته و درخشاني را در دنياي جديد كسب كرده‌اند مؤيد اين نكته است و امروز نيز سهم منابع انساني سهم برجسته‌تري در توليد ثروت جوامع ايفا مي‌كند.عبارات زير نمونه اي از ديدگاه انديشمندان در خصوص اين منبع با ارزش است:

«پايه هاي قديم كاميابي فرو ريخته است . در تمام طول تاريخ بشر، منشاء كاميابي دستيابي به منابع طبيعي مانند زمين ، طلا و نفت بوده است ناگهان ورق برگشته و دانش به جاي آنها نشسته است . اين عصر ، عصر صنايع انسان ساخته بر پايه دانايي و توانايي هاي مغزي  (Brainpower) است (تارو، 1381 : 21).

تامل در ارقام جداول ذيل بيانگر وضعيت كشور هاي گوناگون در باره ميزان استفاده از هر يك از منابع انساني، فيزيكي و طبيعي در توليد ثروت است.

 

تركيب توليد ثروت ـ مقايسه بين كشوري

 

برآورد ثروت سرانه

سهم منابع انساني

سهم ثروت فيزيكي

سهم ثروت طبيعي

متوسط سرانه جهان

86000

64%

16%

20%

ژاپـــن

565000

80%

18%

2%

آلــمان

399000

79%

17%

4%

اسپانيـــا

268000

78%

12%

10%

تركيــــه

34000

72%

15%

13%

ايـــران

28000

34%

37%

29%

مأخذ : بانك جهاني 1996

 

تركيب توليد ثروت ، مقايسه بين گروه كشورها

گروه

درصد از كل ثروت جهاني

انساني

فيزيكي

طبيعي

63 كشور صادركننده مواد خام

4/6%

36%

20%

44%

100 كشور در حال توسعه

15/8%

56%

16%

28%

29 كشور صنعتي

97/6%

67%

16%

17%

مأخذ: بانك جهاني 1996

 

پس از سرمايه‌هاي فيزيكي و انساني، در دو دهة اخير مفهوم جديدي ارايه شده است كه از سرمايه عظيم ديگري خبر مي‌دهد كه احاطه كننده همة فعاليت‌هاست و در اصل تمامي تحركات در بستر آن صورت مي‌گيرد و ارزش ديگر منابع به كفيت اين سرمايه جديد بستگي دارد. اين سرمايه از طريق كاهش هزينه‌هاي تعاملات اجتماعي ، تسهيل انجام كنش‌ها و پشتوانه اعتماد و اعتبار منابع سودمندي را براي جامعه فراهم مي‌كند. اين منبع جديد، سرمايه اجتماعي نام دارد و آنچنان كه بانك جهاني مي‌گويد:

 سرمايه اجتماعي تأثير نهادهاي اجتماعي، روابط انساني و هنجارها را بر روي كميت و كيفيت تعاملات اجتماعي مشخص مي‌سازد. سرمايه‌هاي انساني، ارزشي افزوده ناشي از سرمايه‌هاي فيزيكي را به شدت افزايش مي‌دهند و سرماية اجتماعي شبكه‌اي از تعاملات جامعه است كه مي‌تواند تسهيل كننده يا بازدارنده باشد و ميدان و مجال لازم را براي نقش آفريني سرمايه‌هاي انساني، فيزيكي و طبيعي فراهم آورد يا تأثير آن را كاهش داده و در مواردي خنثي سازد.

موفقيت هر پديده‌اي در جامعه انساني بستگي تام با نسبت سرمايه اجتماعي با پديده مورد نظر دارد اگر مناسبات جمعي، ارزش‌ها و هنجارهاي حاكم در شبكه‌ ارتباطات اجتماعي، مؤيد و پشتيبان پديده‌اي باشد نتايج بزرگ و خارق‌العاده‌اي را موجب مي‌گردد و آنگاه كه اين شبكه آسيب ديده است و يا نظر موافق و همواري با يك پديده ندارد از تلاشهاي ديگر نمي‌توان نتايج اميدوار كننده‌اي را انتظار داشت

بهره‌وري مفهومي اجتماعي است و در جريان تعامل اجتماعي شكل مي‌گيرد و به شدت از سرمايه اجتماعي متأثر است. الگوي مناسبات جمعي ما، رابطه مردم با يكديگر،  نقش‌ها و مسئوليت‌هاي دولت، تصدي‌گري و بازيگري يا سياستگذاري، قاعده‌گذاري و داوري ،تسهيل كنند گي ،عامل و مجري بودن، هنجارهاي فرهنگي حاكم بر همه اين تعاملات و تأثيرات متقابل الگوهاي تعامل و هنجارهاي آن با يكديگر، شبكه بسيار پيچيده و متنوعي را در جامعه سامان مي‌دهد كه محتواي سرمايه اجتماعي يك جامعه را تشكيل مي دهد. اين شبكه مي‌تواند پذيرندة و پرورش دهنده بهره‌وري باشد يا طرد كننده و مقاوم در برابر آن، غفلت از اين سرمايه عظيم در تبيين مفهوم بهره‌وري افتادن در دام خطايي است كه سالها عليرغم تلاشهاي گسترده در موضوع بهره‌وري نتايج درخشاني را موجب نشده است.

 

ارسال در تاريخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 توسط محسن میرزایی

فرهنگ ها پديده هاي پويائي هستند و در تعامل با واقعيت ها ، ارزش هاي متفاوتي را آشكار مي كنند. زماني توان تعامل فعال با تغييرات  پر شتاب را دارا هستند و زماني در برابر اين تغييرات دچار استيصال و درماندگي هستند و به انفعال كشيده مي شوند.

توان و ظرفيت فرهنگي يك جامعه براي حفظ قابليت  تعامل فعال با محيط در گذر زمان متفاوت است . بنابر اين وجود يك قابليت در يك زمان به معناي استمرار آن در همه  زمان ها نيست و رمز و راز ،فراز و فرود و اوج حضيض فرهنگ ها در طول زمان در اين واقعيت نهفته است.

فرهنگ هائي با درك انتزاعي و تجريدي از واقعيت ها و قدرت فهم نمادها و نشانه ها وقوع پديده ها را قبل از وقوع درك مي كنند و آمادگي هاي لازم را براي مواجهه فعال با آن را كسب مي كنند و فرهنگ هئي نيز از درك اين چنيني پديده ها عاجز هستند و تنها وقتي يك پديده را درك مي منند كه در حوزه حس آنان قرار گيرد و خود را به نوعي به آنان تحميل نمايد. اما هستند فرهنگ هائي كه درك حسي آنان نيز به دلائلي دچار كاستي شده است و در درك  پديده ها حتي وقتي كه در حوزه حس آنان نيز قرار مي گيرد نا توان هستند و اين عوارض به شكل پايدار و مزمني حيات آن را به مخاطره مي كشد.

آنچه ذكر شد سطوح توانمندي فرهنگ ها در روياروئي با پديده هاي محيطي است .نتيجه واقعي توفيق در اين تعامل است كه درجه توسعه يافتگي ملت ها را رقم مي زند . ملت ها و فرهنگ هائي توسعه يافته اند كه در برابر تغييرات دچار استيصال و درماندگي نشوند و آنگاه كه يك جامعه در  برابر پديده اي احساس ناتواني مي كند دقيقا جلوه اي از توسعه نيافتگي خود را آشكار مي كند.

بر پايه اين تبيين توسعه نيافته تنها كشورهائي نيستند كه در برابر پديده هاي اقتصادي احساس عقب ماندگي مي كنند بلكه آن جوامعي نيز كه در برابر پديده هاي اجتماعي،فرهنگي و اخلاقي نيز مستاصل و درمانده هستند نيز نوعي از توسعه نيافتگي را تجربه مي كنند. توسعه يعني فرزند زمانه بودن و توانائي ارتباط موثر با پديده هاي زمان را دارا بودنو شايد رمز اين كلام جاودانه مولا علي(ع) كه فرمود عالم به زمان گرفتار گژي ها نمي شود و يا اينكه فرزندان خود را براي زمان خودشان تربيت كنيد مصاديقي از توسعه يافتگي و رشد يك فرهنگ و جامعه باشد.

ارسال در تاريخ شنبه نهم خرداد 1388 توسط محسن میرزایی

توان و ظرفيت يك جامعه در تعامل فعال و اثر بخش با محيط و تغييرات پر شتاب آن، با كيفيت فرهنگ آن جامعه سنجيده مي شود.تمايزات فرهنگي، منشا تمايزات جوامع، از حيث درجه پيشرفت و توسعه و غلبه بر مسائل و مشكلات است. تمايزات فرهنگي، محصول تمايزات يادگيري در جوامع است . درجه پايداري و استمرار فرهنگ ها نيز در ميزان و كيفيت يادگيري يك جامعه تعيين مي شود.تحقق يادگيري مناسب و مطلوب ، نيازمند برخورداري از حسگرهاي دقيق بمنظور آگاهي از نماد ها و نشانه هاي حاصل از عمل جامعه است. آنگاه كه حسگرها بدرستي عمل مي كنند، رفتار ها اصلاح مي شود و مشكلات يا به وجود نمي آيند و يا به سرعت حل مي شوند. وجود مشكلات پايدار و مزمن حاكي از اختلال در عمل حسگر ها و در نتيجه اختلال در يادگيري جامعه است و نقص سيستم يادگيري، ظرفيت فرهنگ ها را براي مقابله فعال و اثربخش با پديده ها تنزل مي بخشد.جريان يادگيري و تجهيز فرهنگ براي مواجهه درست با پديده ها يك جريان مستمر و هميشگي است و ظرفيت يك فرهنگ در زماني معين يا در موضوعي خاص ، تضمين كننده پايداري اين قابليت، درهمه زمان ها و درهمه موضوعات و براي هميشه نيست . رمز و راز اوج و حضيض فرهنگ ها در طول تاريخ در نوسان اين قابليت ها نهفته است.عواملي كه حسگر ها را از حيز انتفاع خارج مي كنند ، توان يادگيري را تضعيف مي كنند و در حقيقت موجب تنزل فرهنگ و كاستن از قابليت هاي جامعه مي شوند.اين عوامل با تضعيف حس جامعه ، يا ارضاي كاذب آن ، جامعه را ازدرك اعمال خود ، نتايج حاصل از آن ، تحولات محيطي و درك روشن و جامع از آن، محروم مي كند. در چنين شرايطي حتي جوامع برخوردار از افراد با هوش و نخبه نيز از ارائه عكس العمل مناسب و سنجيده، بدليل فقدان يا كاستي در حس، از درك كامل واقعيت ودر نتيجه يادگيري صحيح، عاجز خواهند بود.مسائل و مشكلات امروز كشور در حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي فارغ از دلايل پيدايش هر يك، حاكي از نقص حسگر ها ، اختلال در جريان يادگيري جامعه و ناتواني فرهنگ واقعي( و نه آرماني ومطلوب) است و در صورت عدم اهتمام به اصلاح جريان يادگيري، حل واقعي و پايدار هيچيك از آن ها ميسر نخواهد بود.اهتمام به پديده ها در چند سطح امكان پذير است. سطح واقعه، سطح رويكرد هاي رفتاري و سطح ساختار هاي سيستمي سطوحي هستند كه هرچند هر سه سطح معتبر و ضروري هستند اما نگرش هاي غالب تحت تاثير نا كار آمدي حسگر ها، اهتمام در سطح واقعه و رويداد را ترجيح مي دهد. اهتمام در سطح واقعه موجب اشباع كاذب و توهم حل مسئله مي گردد و بدليل باقي بودن منشا مشكل، مسائل مجدداً در شكل و قالب ديگري آشكار مي شوند. شكل جديد بروز آن ها ممكن است براي جامعه ناشناخته باشد . خدمت كاذبي كه اهتمام به واقعه ارائه مي كند، منصرف كردن توجه جامعه از مشكل و آسوده كردن خيال آن است در حالي كه مشكل همچنان برقرار و پايدار است. در حالي كه در سطح رويكرد هاي رفتاري و ساختار هاي سيستمي ، امكان رسوخ در لايه هاي عميقتر و دسترسي به دلايل و ريشه هاي شكل گيري مسئله ميسر مي شود و تدابيري كه با ملاحظه اين سطوح اتخاذ مي شوند، از اعتبار و كفايت بيشتري درحل موضوع برخوردار هستند.ضعف در بهره وري و نارسايي در الگوهاي مصرف جامعه ، در سالي كه به عنوان سال «اصلاح الگوي مصرف» نامگذاري شده و سياست هاي كلي برنامه پنجم توسعه، سهم بهره وري در رشد اقتصادي كشور را يك سوم تعيين نموده است، تامل در ريشه هاي اين مشكل را مورد تاكيد قرار مي دهد و جست وجوي عواملي كه دستاوردهاي جامعه ما در اين موارد را، عليرغم تلاش هاي متنوعي كه در سال هاي گذشته انجام شده، در خور انتظار نشان نمي دهد، لذا بهره وري را به عنوان يك ضرورت راهبردي در اهتمام به اصلاح الگوي مصرف مورد تصريح قرار مي دهد. بدون ترديد مزمن شدن اين مشكل در جامعه ما، حاكي از اختلال در جريان يادگيري جامعه، لااقل در اين موضوع خاص است. به راستي چه عامل يا عواملي اين توان را به تحليل برده است؟ در پاسخ به اين سوال مي توان به نكاتي اشاره كرد اما به طور قطع يكي از عوامل كليدي در ايجاد اختلال و كاستي در حس واقعي جامعه نسبت به ضعف بهره وري و شكل گيري الگوهاي نامطلوب مصرف در كشور و عدم دستيابي به نتايج مورد انتظار در بهره گيري از منابع، روش هاي پذيرفته شده و مورد عمل براي تامين هزينه هاي جامعه و منابع مورد استفاده براي رشد و پيشرفت در كشور مي باشد.
    براي تامين هزينه هاي اداره جامعه مي توان بر منافع حاصل از كسب و كار جامعه متكي بود و يا مي توان با بهره گيري از منابع استخراجي، از منافع حاصل از كسب و كار جامعه، بي نياز شد و يا لااقل اهميت اين منبع را از يك منبع راهبردي به يك منبع كمكي تقليل داد. مي توان تكيه اصلي طرح ها و برنامه هاي توسعه و پيشرفت كشور را برمنابع طبيعي و فيزيكي استوار كرد و يا اينكه با افزايش سهم سرمايه هاي انساني و اجتماعي در برنامه ها، دستيابي به اهداف را پيگيري نمود.به ميزاني كه سهم هزينه هاي جامعه از منابع استخراجي كاهش يابد، وسهم سرمايه هاي انساني و اجتماعي در توليد ارزش ارتقا يابد جريان يادگيري تسهيل و تقويت مي شود، درك مديران و آحاد جامعه از نارسايي هاي عمل بيشتر و عميق تر مي گردد و زمينه هاي مناسب براي يك اهتمام واقعي و موثر فراهم مي شود. رويكرد اتكا به منابع استخراجي با از مدار خارج كردن حس جامعه و تضعيف شديد جريان يادگيري، عوارض گسترده و فراواني را در همه عرصه هاي حيات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور موجب مي شود و به ميزاني كه تصميم سازان وتصميم گيران در تغيير اين رويكرد توفيق يابند، اميد به ارتقاي بهره وري و اصلاح الگوي مصرف بيشتر مي شود. بنابراين انتظار مي رود كه مديران، انديشمندان، نخبگان و كارشناسان در تصميمات ، اظهار نظرها وفعاليت هايي كه به منظور تحقق فرمايش مقام معظم رهبري در نيل به بهره وري بيشتر و اصلاح الگوي مصرف اتخاذ، اعلام و يا طراحي مي كنند، بويژه در تدوين برنامه پنجم توسعه ، نگرش جامع تر و عميق تري را در دستور كار خود قرار دهند.

ارسال در تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 توسط محسن میرزایی
در فاصله يك ماه كه از اعلام سال 1388 به عنوان سال «اصلاح الگوي مصرف» مي گذرد، تبيين هاي متفاوتي از سوي انديشمندان، مديران و كارشناسان ارائه شده است كه از فرو كاستن موضوع به رفتارهاي مصرفي افراد تا ارجاع آن به سطح رفتارهاي دولت و يا نهادهاي حاكميتي در نوسان بوده است. به نظر مي رسد اولين و مهم ترين اقدام ضروري در اهتمام به اصلاح الگوي مصرف، تلاش براي تبديل اين مشترك لفظي به يك مشترك مفهومي و ارائه يك تبيين درست از موضوع است. در پرتو يك درك جامع و مشترك امكان تاثيرگذاري بيشتر بر پديده ميسر خواهد شد. به راستي مشكل مصرف در جامعه ما چيست؟ اصولاً چه چيزي را مصرف مي كنيم؟ گستره، كميت و كيفيت مصرف شدني ها چيست؟ آيا هم آنچه مصرف مي كنيم، ارزش يكساني دارند؟ آيا مشكلات ما در الگوي مصرف ناشي از مصرف كردن است يا در مواردي مي تواند ناشي از مصرف نكردن هم باشد؟ آيا همه آنچه مصرف كردني است و بالقوه در حوزه مصرف ما قرار دارند، در حوزه توجه و ادراك ما قرار گرفته اند؟ جوامع گوناگون موتور محرك اقتصاد خود را بر مبناي كدام منبع استوار كرده اند؟ و با صرف چه منابعي، دستيابي به اهدافشان را پي مي گيرند؟ ما بر چه منابعي متكي هستيم و بيشتر بر بكارگيري و مصرف كدام يك از منابع تمركز كرده ايم؟از سوي ديگر مصرف كنندگان چه كساني هستند؟ آيا مي توان نهادهاي حاكميتي، بخش هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، دستگاه هاي اجرايي فرد و خانواده را گستره
    مصرف كنندگان منابع جامعه دانست؟ آيا سطح دسترسي به منابع مصرفي در لايه هاي فوق يكسان است؟ رفتارهاي مصرفي كدام سطح از جامعه بيشتر نيازمند بازنگري و اصلاح است؟ آيا مسئله اصلي مصرف در سطح فرد و خانواده ايجاد شده است يا متوجه سطوح بنگاهي، سازماني، بخشي، دولت و نهادهاي حاكميتي است؟الگوهاي رايج مصرف در كشور كدامند و ريشه هاي اين الگوها در چيست؟ الگوي درست و نادرست مصرف چيست؟ كدام الگو و چرا مناسب تر است و كدام الگو و چرا پذيرفتني نيست؟ خصوصيات يك الگوي درست چيست؟ الگوهاي نادرست چگونه شكل گرفته و پرورش يافته اند؟ و چگونه مي توان الگوهاي درست را جايگزين آنها كرد؟ شكل گيري الگوهاي نادرست را به چه دلايلي مي توان ارجاع داد؟آيا كاستي در دانش و آگاهي مصرف كنندگان منشا پيدايش مشكل است يا كاستي در نظامات و قواعد حاكم بر جامعه منجر به بروز چنين رويه اي شده است؟ آيا مي توان اين كاستي را به فقدان مهارت هاي مصرف كنندگان يا ضعف انگيزشي آنان ارجاع داد؟ يا مشكل در عرصه ها و زمينه هايي است كه مستعد شكل گيري يك الگو و انهدام يك الگوي ديگري است؟همه اين موارد و سؤالات بسيار ديگري هست كه بايستي انديشمندان، مديران و كارشناسان به ارائه تبيين خود از آن اهتمام نمايند و در اثر تعامل فكري صاحبنظران، نوعي برداشت مشترك و وفاق جمعي پيرامون موضوع و ابعاد، عناصر، اجزا و ريشه هاي آن ايجاد گردد. برخوردهاي جزئي و پراكنده و بدون ارائه يك تبيين كلي، جامع و ريشه اي از موضوع، جامعه را به سمت رفتارهايي سوق مي دهد كه تضمين كننده توفيقات پايدار نمي شود.رويه رايج برخوردهاي شعاري با مفاهيم و اهتمام شكلي به آن و تهي كردن محتواي آن، متاسفانه اين موضوع اساسي و كليدي جامعه را تهديد مي كند و ولع نهادها و دستگاه ها براي ارائه طرحي سريع به منظور اصلاح الگوي مصرف كه اين روزها فضاي رسانه اي كشور را پر كرده است، اين نكته را به ذهن متبادر مي كند كه فردي با تبر كند در حال قطع يك درخت خشك بود و فردي كه از كنار او مي گذشت، گفت كمي درنگ كن و تبرت را تيز كن و سپس به قطع درخت بپرداز و او در جواب گفت كه فرصت زيادي ندارم و به نظر مي رسد كه بايد بر اين نكته تصريح كرد كه آن قدر وقت نداريم كه عجله كنيم؛ بايد تبر خود را تيز كرده و سپس درخت خشك را قطع كنيم. تا دستيابي به يك فهم جامع، روشن و مشترك از موضوع بايستي درنگ كرد و تاكيد اين نكته از سوي مقام معظم رهبري كه اصلاح الگوي مصرف شايد به زماني بيش از 10 سال نياز داشته باشد، مي تواند اشاره اي به لزوم ساماندهي انديشه اي عميق درباره اصلاح الگوي مصرف در جامعه و سطح نهاد هاي مسئول باشد كه همگان بدان مسئوليت داريم.
ارسال در تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 توسط محسن میرزایی
بهره وري تنها يك شاخص ساده ستانده به نهاده نيست، بلكه مفهوم عميق و گسترده اي است كه مي تواند ابعاد متنوعي از حيات اقتصادي و اجتماعي جامعه را آشكار سازد. اين مفهوم پيوندي وسيع با آرمان هاي يك جامعه در جهت نيل به رشد و توسعه پايدار اقتصادي، عدالت اجتماعي، محروميت زدايي و رفع فقر ، افزايش توان و رفاه ملي، كارآيي و اثربخشي نظام مديريت و منابع انساني، توانايي تعامل فعال و كارساز با اقتصاد جهاني و كاستن از فاصله هاي منطقه اي و بين المللي دارد، به گونه اي كه اهتمام اصولي و موفق به هر يك از اين آرمانها بدون در نظر داشتن «بهره وري» ميسر نخواهد بود. تحقق آرمان هاي جامعه در گرو شناخت و بهره گيري درست از منابع است. منابع اعم از منابع فيزيكي، انساني و اجتماعي است و همه آنچه در دستيابي به منافع ملي تسهيل گري مي كند در حوزه منابع ملت است.
    در ادبيات توسعه با تمايز دو رويكرد رشد مبتني بر افزايش نهاده ها و رشد مبتني بر بهره وري، در حقيقت سهم بهره وري در ميزان رشد اقتصادي است كه ميزان تداوم پذيري و استمرار رشد را نشان مي دهد و به ميزاني كه سهم بهره وري نسبت به سهم نهاده ها افزايش مي يابد، پايداري توسعه و اتكاي آن بر قابليت هاي ملي بيشتر مي شود و اين سهم در برخي از كشور هاي آسيايي عضو سازمان بهره وري آسيا تا ميزان ۵۰ درصد از ميزان رشد اقتصادي را شامل مي شود. بنابر اين درجه پايداري و ميزان تداوم پذيري رشد و توسعه تابعي از سهم بهره وري در رشد و توسعه است.
    از سوي ديگر كاهش نابرابري هاي اجتماعي مستلزم توزيع بهينه فرصت هاي كار و تلاش، آموختن و به كار بستن، دانستن و درك كردن و به كارگيري همه ظرفيت هاي جامعه در نيل به اهداف و در نتيجه ارتقاي سرانه توليد و درآمد و توزيع مناسبتر آن به دليل فعاليت آحاد جامعه و مشاركت گسترده همگاني در كار و تلاش، مي باشد و بهره وري با تاكيد بر به كارگيري كليه منابع يك جامعه در نيل به آرمان ها، زمينه هاي مناسب تري را براي كاستن از فاصله هاي اجتماعي ايجاد مي كند. البته اين جنبه از بهره وري يعني تلاش براي شناسايي، احصا و به كارگيري تمامي منابع جامعه، از جمله فراموش شده ها در ادبيات رايج بهره وري است هرچند كه مهمترين شكاف بهره وري جوامع را درك ناقص از منابع و در نتيجه تضييع منابع زوال پذير و معطل نهادن منابع پايدار تشكيل مي دهد.
    همچنين بدترين نوع فقر، فقر ناشي از عدم تحرك توليد است و در شرايط موضوعيت يافتن مشاركت همگاني در كار و تضمين فعاليت همه نيرو هاي جامعه ضمن دستيابي به بهره وري بيشتر زمينه هاي ساختاري گسترش فقر و محروميت متحول مي شود و بنابراين كاهش فقر و محروميت در شرايطي ميسرتر خواهد بود كه بهره وري بهبود يابد.
    سهم يك جامعه از رفاه، تابعي از توانايي هاي درون زاي آن جامعه است. به ميزاني كه سهم بهره وري در ميزان رفاهي كه جامعه از آن برخوردار است كاهش يافته و اتكاي به نهاده هاي استخراجي در تامين رفاه اجتماعي افزايش مي يابد، رفاه مستقل از بهره وري، گسترش طفيلي گري، انزوا و استيصال را موجب مي شود و به شدت در معرض تزلزل و مخاطره خواهد بود.
    بهره وري سهم نظام مديريت يك جامعه در توسعه است. نهاده ها در پرتو كيفيت مديريت، توسعه پايدار را موجب مي شود و در شرايطي كه بهره وري پائين است، كارنامه نظام مديريت، تنها هزينه كردن نهاده ها است، كه در فرض بهره وري پائين حتي صلاحيت و توانايي هزينه كردن را نيز مورد ترديد قرار مي دهد ‎/ بنابراين اثربخشي و كارآيي، صلاحيت و توانايي نظام مديريت با شاخص بهره وري سنجيده مي شود و كفايت و امانتداري آن در مديريت نهاده ها با ميزان بهره وري اندازه گيري مي شود.
    تعامل فعال با اقتصاد جهاني بويژه در شرايط جهاني شدن اقتصاد و گسترده تر شدن دايره تاثير و تاثرات جهاني در پرتو قابليت هاي دروني و توانايي آن در عرصه رقابت جهاني است و اقتصادي كه به توانايي هاي بيشتري در بازار رقابت جهاني دست يافته در ميدان تحولات سريع و پرشتاب جهاني، استواري و پايداري بيشتري خواهد داشت اين امر از طريق ارتقاي بهره وري قابل حصول است و در اين صورت نه تنها مي تواند سطح قابليت هاي توليدي را ارتقا بخشد، قيمت ها را كاهش داده، كيفيت را بهبود بخشد و رضايت بيشتر مصرف كنندگان را موجب شود، بلكه توانايي بيشتري هم براي حفظ ارزش ها و آرمان هاي خود خواهد داشت و در معرض شوك هاي بزرگ بين المللي آسيب پذيري كمتري خواهد داشت.
    بر اين اساس بهره وري معدلي از شاخص ها و مفاهيم متنوع است. كاستي در آن كاستي در مجموعه اي از شاخص ها و بهبود آن، بهبود بسياري از امور است ‎/ ميزان وفاداري يك جامعه به اين مفاهيم در ميزان توجه و اهتمام آن جامعه به بهره وري سنجيده مي شود و اكنون در پرتو طرح تحولات اقتصادي دولت نهم و پذيرش بهره وري به عنوان موضوع مشترك ديگر بسته ها و همچنين يك بسته مستقل اين اميد را ايجاد مي كند كه اين مفهوم در اندازه هاي واقعي خود و پيوسته با همه مفاهيم مرتبط مورد توجه و اعتناي جدي تر قرار گيرد.
ارسال در تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 توسط محسن میرزایی
ديگران را مي توان با گفتار يا كردار دعوت كرد اما عرصه گفتار عرصه اي پر خطر و مملو از آسيب است در حاليكه ميدان رفتار و عمل براي دعوت ديگران كار ساز تر است .  كلام حق آنگاه كه از درستي آن اطمينان داريم در معرض آفت هايي چون تهديد يا تطميع ،  تشويق يا تنبيه ، سرزنش يا استهزا ، تكبر يا تحقيرو.... قرار دارد و دعوتي كه بدون اين آفت ها ( كه هريك مي تواند موجب تخريب گفتار و نقض غرض گردد)انجام شود  بسيار دشوار است و رمز بي ثمر بودن بسياري از دعوت ها در همين لغزش هاست  در حالي كه رفتار ها فاقد تعرض به ديگري هستند  و با حفظ حرمت افراد و محترم شمردن آزادي انتخاب و بدون اين كه عامل خود را در جايگاهي رفيعتر از ناظر ببيند او را در معرض انتخابي انديشمندانه و آزاد قرار مي دهد  و شايد همين باشد رمز كلام معصوم كه فرمود : كونوا دعاه الناس بغير السنتكم  مردم جز از طريق زبان دعوت كنيد. اين مسير نه تنها براي كسي كه در معرض رفتار قرار ميگيرد مطلوب تر و زيباتر است بلكه براي عامل نيز شائبه خود شيفتگي كه در گفتار به مراتب امكان بروز بيشتري دارد كاهش مي يابد
ارسال در تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 توسط محسن میرزایی
قالب وبلاگ
\